فرمانده میدان در ایرانخودرو کیست؟ بخش خصوصی با این تغییرات به دنبال چیست؟
رکابآنلاین- تغییرات تازه در ایرانخودرو، از جابهجایی رئیس هیئتمدیره و ورود چهرههای جدید به ترکیب هیئتمدیره تا تغییرات در سطح معاونان و مدیران میانی، بیش از آنکه تصویر یک برنامه روشن و منسجم برای آینده بزرگترین خودروساز کشور را ترسیم کند، این پرسش را پیش روی صنعت خودرو قرار داده است که بخش خصوصی در ایرانخودرو دقیقاً در حال اجرای چه نقشهای است؟ آیا این تغییرات بخشی از یک برنامه مدیریتی از پیش طراحیشده است یا بخش خصوصی در حال بازآرایی تیم مدیریتی بر اساس میزان همسویی مدیران با رویکرد و اولویتهای خود است؟
ایرانخودرو قرار بود با خصوصیسازی از یک الگوی قدیمی عبور کند، الگویی که در آن تغییر مدیران لزوماً برآمده از یک استراتژی صنعتی و منافع ذینفعان نبود و گاه ثبات مدیریتی قربانی تغییر رویکردها و سلایق مدیریتی میشد. حالا اما مجموعه تغییرات اخیر این نگرانی را ایجاد کرده که خصوصیسازی در مالکیت اتفاق افتاده، اما مدل جدید فرماندهی و تصمیمگیری در ایرانخودرو هنوز بهطور کامل تثبیت نشده است.
پس از استعفای یوسف الهیشکیب، جمشید ایمانی به ریاست هیئتمدیره رسیده، عالیپور از مدیران ارشد بهمن به ترکیب هیئتمدیره اضافه شده و حامد نائیجی نیز به عنوان نایبرئیس و قائممقام ارشد منصوب شده است. در این میان، وضعیت عبدالله سلطانیثانی در ترکیب هیئتمدیره همچنان با ابهام همراه است. همزمان در ساختار نظارتی، پنبهچی از سمت مدیریت بازرسی کنار رفته و سمساریان، از مدیران ارشد کروز، جایگزین او شده است. در لایه اجرایی نیز مهدوی، معاون خدمات فنی ایرانخودرو، تغییر کرده و خضری جای او را گرفته است و احتمال تغییر در معاونت خرید نیز مطرح است.
مجموع این تحولات یک سؤال ساده اما اساسی را پیش میکشد: برنامه کجاست؟
اگر این جابهجاییها بخشی از یک برنامه مشخص برای تحول ایرانخودرو است، سهامداران و هیئتمدیره باید روشن کنند هر تغییر با چه مأموریتی و بر اساس چه شاخصی انجام شده است، در غیر این صورت، این نگرانی وجود دارد که بخشی از عزل و نصبها حاصل تصمیمهای مقطعی و بعضاً هیجانی یا تغییر موازنه میان افراد باشد. البته این نقد به معنای دفاع از مدیران برکنارشده نیست، چهبسا برخی انتخابها از ابتدا نیز دقیق نبودهاند، اما باید پرسید اگر انتخابی اشتباه بوده، چرا انجام شده و اگر درست بوده، چه تغییری ضرورت برکناری آن را ایجاد کرده است؟ خصوصیسازی زمانی معنا پیدا میکند که تغییر مالکیت با تغییر در منطق تصمیمگیری، ثبات مدیریتی و پاسخگویی همراه باشد، نه صرفاً جابهجایی چهرهها.
در این میان، تغییر جایگاه جمشید ایمانی نیز قابل تأمل است. ایمانی از مدیران باسابقه و پیشکسوت صنعت خودرو است و سالها در سطوح مختلف مدیریتی ایرانخودرو، سایپا و بهمن تجربه داشته است. حالا قرار گرفتن او در جایگاه ریاست هیئتمدیره، در صورتی که با غیرموظف شدن و فاصله گرفتن از امور اجرایی همراه باشد، میتواند به معنای خارج شدن بخشی از این تجربه از میدان عملیات باشد، موضوعی که در شرایط فعلی ایرانخودرو الزاماً به نفع مجموعه نیست. اگر قرار است تجربه مدیران باسابقه به جای استفاده در میدان اجرا، صرفاً به یک جایگاه غیرموظف و دورتر از عملیات منتقل شود، باید پرسید این تصمیم دقیقاً چه مسئلهای را حل میکند و منافع آن برای ایرانخودرو چیست؟ آیا این جابهجایی بخشی از یک طراحی مدیریتی مشخص است یا نشانهای از بازآرایی ساختار قدرت و کمرنگتر شدن نقش برخی چهرههای باسابقه در مدیریت شرکت؟
نگرانی دیگر زمانی شکل میگیرد که تغییرات مدیریتی، در شرایطی که صنعت خودرو با محدودیتهای فزاینده ناشی از تحریم، دشواری تأمین قطعات و مواد اولیه، محدودیتهای نقل وانتقال مالی و فشار بر زنجیره تأمین مواجه است، بیش از آنکه نشانه اجرای یک نقشه صنعتی مشخص باشند، به بازآرایی تیم مدیریتی بر اساس میزان همسویی افراد با رویکرد سهامداران و مدیریت جدید شباهت پیدا کنند. تردیدی نیست که در یک بنگاه خصوصی، سهامدار حق دارد تیمی همسو با استراتژی خود را انتخاب کند، اما در شرایط فعلی، همسویی نباید جایگزین تخصص، تجربه، توان حل مسئله و شناخت پیچیدگیهای صنعت خودرو شود. ایرانخودرو در شرایطی قرار دارد که هر تغییر مدیریتی میتواند بر تولید، تأمین، کیفیت، نقدینگی و روابط زنجیره تأمین اثر بگذارد و به همین دلیل، بازآرایی مدیریتی باید با حساسیت بیشتری انجام شود. نگرانی زمانی جدیتر میشود که تغییرات پیدرپی، پیش از آنکه حاصل یک برنامه هدفمند برای افزایش تابآوری شرکت در برابر شرایط تحریمی باشد، صرفاً به تغییر آرایش مدیریتی و ایجاد تیمی همسو با رویکرد سهامداران منجر شود، چراکه در این صورت، خصوصیسازی ممکن است به جای تقویت بنگاه در یکی از سختترین مقاطع صنعت خودرو، صرفاً آرایش جدیدی از قدرت مدیریتی ایجاد کند.
در این میان، نقش مدیرعامل بهعنوان فرد اول اجرایی این گروه صنعتی نیز محل سؤال است. مدیرعامل باید مسئول تحقق اهداف و برنامههای شرکت باشد، اما اگر اعضای هیئتمدیره، معاونان و مدیران کلیدی بهطور مستمر تغییر کنند، باید پرسید او تا چه اندازه در تعیین تیم مدیریتی و اجرای برنامهها اختیار و نقش مؤثر دارد؟ از سوی دیگر، اگر بخش خصوصی مالک ایرانخودرو است، باید در قبال تصمیمهای مدیریتی خود نیز پاسخگو باشد و روشن کند چه برنامهای دارد، چه کسانی مجری آن هستند و معیار ماندن یا رفتن مدیران چیست. در غیر این صورت، خطر تکرار چرخه قدیمی تغییر مدیران و وقفه در اجرای برنامههای شرکت وجود دارد. در نهایت، کارنامه این تغییرات نه با تعداد جابهجاییها، بلکه با اثر آن بر تولید، کیفیت، زنجیره تأمین، هزینهها و عملکرد مالی ایرانخودرو سنجیده خواهد شد.
ایرانخودرو در دوره پس از خصوصیسازی بیش از تغییر چهرههای مدیریتی، به ثبات، استراتژی مشخص، تخصص و پاسخگویی نیاز دارد. از همین رو، بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران صنعت خودرو، این شرکت را حتی پس از خصوصیسازی همچنان یک سرمایه ملی و بنگاهی با اهمیت راهبردی برای اقتصاد کشور میدانند و معتقدند تصمیمهای مدیریتی آن نمیتواند صرفاً از منظر منافع کوتاهمدت سهامداری ارزیابی شود. حالا باید دید تغییرات اخیر، مقدمه یک برنامه تحول برای این سرمایه ملی است یا آغاز دور تازهای از بازآرایی مدیریتی؟
به نظر میرسد با توجه به تغییرات صورتگرفته و تحولات در حال وقوع در ایرانخودرو، هنوز فرمانده میدان برای تصمیمگیری و هدایت این شرکت بهطور مشخص تعیین نشده است. از سوی دیگر، اگر قرار باشد با هر تغییر مدیریتی، آرایش میدان نیز تغییر کند، مسئله دیگر صرفاً شناسایی «فرمانده» نیست، بلکه باید درباره مدل فرماندهی، ثبات مدیریتی و میزان اختیار واقعی مدیرعامل در دوره خصوصیسازی پرسش کرد.
